بدون عنوان

دوست دارم با زبان ساده پیرامون عکاسی با مردم حرف بزنم.شاید تعداد کسایی که از وبلاک من بازدید میکنند به تعداد انگشت های دست هم نرسه.ولی شما چند نفر کمی چشماتون رو باز کنید.کمی وسیع تر به دنیا نگاه کنید.همه دنیا پیشرفت کرده فرهنگ ملت ها ترقی کرده ولی ما خودمون رو محدود کردیم.به نظر شما عکاسی که توی کوه و جنگل و خیابون عکاسی میکنه هدفش چیه؟خیلی مواقع بی جهت جلوی عکاس رو میگیرند اگر چیزهایی که دیده میشوند بد هستند اصلا چرا هستند و اگر خوب هستند چرا ثبت اون بر روی کاغذ بد هستش.ملت(ودولت فهیم) چشماتون رو باز کنید .هیچ هنرمندی قصد ورود به حریم خصوصی و شخصی کسی رو نداره.عکاسان این مملکت سرمایه های بی توقع هنر این مرزو بوم هستند.آنها پول و اعتبار نمیخواهند.فقط کمی احترام و اعتماد. به خاطر اتفاقات مملکتی اخیر رسالت عکاسی برای من چیز دیگری بود من نمیتوانستم در این شرایط بروم و با هنرم (مثلا عکاسی انتزائی) و به بیان روابط تصویری بپردازم.یادم هست در این بهبهه مملکتی یکی از مسئولین بی خرد عکاسی از من عکس هایی برای نمایشگاه عکسی با عنوان ((شهر زیبای من)) خواست!!!به عکاسان اجازه ی تحقق این رسالت را ندادند.و ماهم عکاسی نکردیم به ما گفتند اجازه دارید به همان عکاسی انتزائی بپردازید.
ولی افسوس این سرمایه ها این وجد و شور و شعور به خاطر بیسوادی عده ای نابود میشود..به کسانی که دوربین به دست دارند به مانند دزدان بخورد میشه. بعضی برادران عکاسان را در ردیف جنایتکاران قرار میدن.دنیای پارتی بازی برای پول و دخترای خوشگل در این رشته هم نفوذ کرده. چرا عکاسی از کودکانی که در پارک بازی میکنند جرمه؟متاسفانه کم سوادی عده ای از کسانی که راس کارند و زخم شتری عمیق به سر دارند مزید بر علت شده.وقتی دقیق فکر میکنم ما حتی رسالت عکاسی را هم گم کرده ایم و تنها یک علاقه بیجاست که باعث شده از زن و فرزندو نان شب خانه بزنیم و برویم جایی را پیدا کنیم که عکاسی در آن ممنوع نباشد.هر چه گفتم درد دل کوتاهی بود برای ترکیدن بغض چند ماهه ام و پاسخ به سئوال دوستان که دلیل عکاسی نکردنم را میپرسیدند.ولی باز هم دوربینم را بر میدارم و تمام مشکلات را تحمل میکنم و درست زمانی که عکس خوب میگیرم لذت میبرم و این لذت را بر روی دیوار گالری ها با تمام کسانی که به دیدگان می اندیشند قسمت میکنم.
مجید حبیبی

دوستان خوبم منتظر شما هستم ...